fantazi

شاید نوشتن تنها فانتازی ذهن من باشد.
 

سال نو مبارک

 

در کنار هم بودن .

شاد بودن .

سر بلند بودن .

تندرست بودن .

برای همه شما آرزومندم .

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٢ساعت۳:٤۳ ‎ق.ظتوسط م.ج | فانتازیهای شما ()
 

پسرم مانی

 

یک سال پیش زمانی که پسرک به دنیا آمد دغدغه های نوشتن خاطراتش ذهنم را مشغول کرده بود.نوشتن خاطرات از زمانهای خیلی دور زمانی که خودم جوان تر بودم و مثل همین امروز رویای نوشتن را در سر داشتم عادت من بود .چون با نوشتن خاطرات با آن ادبیات دست و پا شکسته ام در خیالاتم مثل امروز  خود را یک نویسنده می پنداشتم .بهر حال حتما شنیده اید که آرزو بر جوانان عیب نیست .اما ظاهرا من همچنان این آرزو را به دنبال خود می کشانم تا ضرب المثل جدیدی را بنام خودم به ثبت برسانم .و یا به رویای دیرینه ام دست یابم و یا آن را مختومه اعلام کنم و دفترش را ببندم .

 

و اما غرض گفتن رویاها و آرزوهای دست یافته و دست نیافته ام نیست . موضوع چیز دیگری است .

 

همان یک سال پیش که فکر نوشتن خاطرات پسرم در دفترچه خاطرات به ذهنم رسید از گوشه کنار و از همین جعبه جادویی که امروز برای من تبدیل به یک دفترچه یادداشت شیک گردیده با خبر شدم که می توان خاطرات این فسقلیها را در چیزی تحت عنوان وبلاگ که بی شباهت با همان دفترچه خاطرات قدیمی نیست نوشت .

 

از آن رو بر آن شدم تا شروع به نوشتن کنم .از آنجایی که در آن زمان سواد کامپیوتری بنده مثل همین امروز بسیار اندک بود به ناچار باید از کسی که آگاه به علوم کامپیوتری و وبلاگی بود کمک می گرفتم .دست به دامان حامد , دوست عزیز و گرامی شدم  و نیمچه وبلاگی را تحت عنوان مانی فرشته کوچولو و با این آدرس http://manivamaman.persianblog.ir/   به زحمت راه اندازی کردم که امروز متوجه می شوم که به همه چیز شبیه بود غیر از وبلاگ و چند پستی هم در آن نوشتم.و بعد از گذشت یک سال که او را در لینکدانی دوستی یافتم و به او سر زدم دیدم که لیلی جان مامان یونا و آرزو جان مامان آرش و بهاریا و ساناز و مژگان جان مامان آندیا به آنجا سر زده اند و محبتهایشان را به ثبت رسانده اند .بدون از آنکه اطلاعی از تعطیلی آنجا داشته باشند .خلاصه بعد از نوشتن چند پست با اعتراض مسیح مبنی بر بی محتوا بودن و بی مزه بودن وبلاگ آنجا را تعطیل کردیم .

 

 

بعد از ماجرای بسته شدن دکه وبلاگ نویسی برای آنکه از وطن دور بودیم و همیشه فرصت مناسبی برای فرستادن عکس به ایران را نداشتیم .اقدام به راه اندازی سایتی تحت عنوان http://www.fotolog.com/masih61hکردیم تا هر روز یک عکس به تاریخ همان روز را روی سایت قرار دهیم تا هم هر روز با تاریخ همان روز عکسی از پسرک داشته باشیم و هم خانواده و دوستان و آشنایان در وطن هر روز عکسی جدید از او ببینند اما بعدا با خبر شدیم که ظاهرا این سایت در ایران فیلتر شده و عکسها قابل دیدن نیست و این شد که ما هر کجا دکه ای راه می انداختیم جهت جمع آوری خاطرات در آنجا بسته می شد .

 

و اینگونه شد که استعداد ما شکوفا نشد و ما هم دیگر به دنبال نوشتن خاطرات نرفتیم.

 

و اما بعد از گذشت یک سال اندی مرتبا ندایی از طرف مژگان عزیز (مادر خوانده پسرکم)و دیگر دوستانم به گوش می رسید .که مریم چه نشسته ای که روزهای زیبای عمر پسرت در حال گذشتن است و به همان سرعت نیز تو همه آنچه را که بعدها تحت عنوان خاطرات نام خواهد گرفت فراموش خواهی کرد و مثل امروزه همه ی ما غبطه خواهی خورد که چرا فلان روز و فلان تاریخ را یادداشت نکردم که امروز در ایام دلتنگی یادی از آن بکنم و در چنته چیزی به عنوان خاطره داشته باشم .

 

خلاصه این بار کمر همت بستم و در عرض کوتاه چند روز اقدام به راه اندازی وبلاگی کردم بنام پسرم مانی با مضمون این آدرس http://www.manipishi.persianblog.ir/و در مدت زمان کوتاهتری مجبور به گذاشتن عکسهایی از مانی از بدو تولد تا امروز و نوشتن جملاتی کوتاه از او شدم .

واما دوستان عزیز بدلیل فرصت کوتاهی که داشتم و حافظه ضعیفی که گاها من را یاری نمی کند نمی توانستم تمام خاطرات مانی را از بدو تولد تا به امروز همه را بنویسم به همین جهت تمامی عکسهایی که از مانی در آرشیو داشتم در پستهای مختلف با ذکر جمله هایی که گاه تاریخ روزی است و گاهی تبریکی و گاه زمان و مکان و رویدادی است نوشته ام که در دو آرشیو بهمن ماه و اسفند ماه موجود است .و چیزی قریب به سی و پنچ پست است.که امیدوارم کم و کاستیهای آن را ببخشید.

ولی از بعد از پایان آخرین پستی که به تاریخ همین امروز هفدهم اسفند ماه گذاشته ام سعی من بر این است که هر روزه به غیر از ایامی که یا در سفر هستم و یا به کامپیوتر دست رسی ندارم خاطرات روزانه او را بنویسم .

در ضمن از دوستانی که لطف می کنند و نوشته ای تحت عنوان یادگاری در قسمت نظرات می نویسند .لطفا استثنا یادگاریتان را در قسمت نظرات همان پست دلخواه تان بنویسید و نه در پایان آخرین پست.

 تذکر :از این به بعد این وبلاگ به قول فسقلیها مربوط به آدم بزرگهاست و هیچگونه یادداشتی نه من از بچه ها می نویسم و نه شما دوست عزیز و همینطور وبلاگ مانی هم فقط مربوط به دنیای شیرین و پاک بچه هااست و در آنجا هم هیچ یادداشتی از دنیای آلوده آدم بزرگها باز هم نه من می نویسم و نه شما دوست گرامی و از همین رو است که میبینید من تمامی آدرسهایی را که از آن این فرشته های کوچک داشتم از این وبلاگ به وبلاگ مانی منتقل کرده ام و هیچ دوست عزیزی که موضوع وبلاگش فرشته های کوچولو نیستن برای تبلیغات لینکم کن تا لینکت کنم به آنجا سر نزند چون با عرض پوزش نتنها لینکت نمی کنم بلکه یادداشت شما را پاک خواهم کرد در ضمن من تنها کسانی را لینک می کنم و در گوشه وبلاگم قرار میدهم که قرار است همیشه به آنها سر بزنم و برای زینت صفحه وبلاگم نیستند.با احترام و تشکر نویسنده وبلاگ مریم .

 

 

+نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ساعت۱:٥٦ ‎ق.ظتوسط م.ج | فانتازیهای شما ()